تبليغاتX
www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

آسمونیهای عرش عشق - راه پولدار شدن(داستان کوتاه 1)
آسمونی باش تا پرواز پرنده را دریابی

یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید !
مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد .
وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند

. . .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 3:36  توسط افسانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای خوبم . . .

من افسانه هستم . . .

متولد 23/2 . . .

این وبلاگ هم

1/10/86 به دنیا اومد . . .

به آسمونی ها خوش اومدین . . .

با نظراتتون به من دلگرمی بدین . . .

واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم
......................................................

آرام باش . . .

با توکل و تفکر که . . .

او زودتر از تو دست به کار شده . . .

سپس آستینها را بالا بزن . . .

آنگاه دستان خداوند را

خواهی دید . . .

پیوندهای روزانه
رپ فارسی
رپ دوست
مهندسی کامپیوتر
بر نا رفیقان شرم باد
بد کردم بیشتر از همه به خودم
دانلود رپ
عشق و دوستی
وطن پرنده پر در خون
بهترین وبسایت ایرانیان
قدرتمندترین سایت دانلود فارسی زبان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
آنچه نمیخواهند من و تو بدانیم؟؟!!
بر نارفیقان شرم باد
وطن پرنده پر در خون
ایران فردا
هر چی بخوای اینجا هست
طنز تلخ همراه با خون جگر و اشک و آه!
جایی که پیاده رو تموم میشه
عشق ماندگار
آواز عشق
ناگفته های عشقءهیچکس2
مينا
بيا تو حالشو ببر
سرزمین رویایی
عشق هاي اينترنتي
هر چه می خواهد دل تنگت اینجا هست
ღღقصر ستاره ها (بانوی ارديبهشت)ღღ
صحرای ابدیت را در نور دیده ام
دنياي خنده
کودکان معصومند
وصيت نامه
سرزمین...
تنهايي يه عاشق
روي شيشه نوشتم دوستت دارم آرام گريست
اصفهان نصف جهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
JavaScript Codes JavaScript Codes