تبليغاتX
www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

آسمونیهای عرش عشق
آسمونی باش تا پرواز پرنده را دریابی

 

داري توي يه كوچه ي سرد و تاريك و طولاني با سرعت زياد به جلو پيش ميري . . . هوا خيلي سرده . . . دست و پاهات از سرما منجمد شده . . . پاهات حس راه رفتن نداره . . . رسيدن هرچي زودتر به مقصد اينقدر برات مهمه كه داري پاهاتو كشون كشون روي زمين ميكشي و به تنها چيزي كه فكر ميكني اينه كه هرچي زودتر به مقصدت برسي . . . چون اگه دير برسي ممكنه اتفاقي بيوفته كه ديگه هيچوقت قابل جبران نيست . . . براي عشقت ، كسي كه سالها دوستش داشتي و از صميم قلبت بهش عشق ميورزيدي ، كسي كه خوشبختي رو بهت هديه داد ، اگه براي اون اتفاقي بيوفته چي كار ميكني ؟ بدون اون كه زندگي ديگه رنگي نداره ، زندگي بدون رنگ هم كه ديگه معنايي نداره . . . اون حالش خوب نيست . . . داروي موندن اون توي اين دنيا فقط تويي . . . فقط تو ميتوني كمكش كني فقط تو . . . داره نفساي آخرشو ميكشه . . . بودن و موندن اون فقط به تو بستگي داره ، فقط زود رسيدن تو ميتونه اونو . . . عشقتو . . . زندگيتو . . . بهت برگردونه . . . و دير رسيدن . . . اينقدر تند راه ميري كه نميفهمي دور و برت چي ميگذره . . . چند دقيقه بعد كه به خودت مياي . . . ميبيني جلوي در خونه اي ايستادي . . . خونه اي قديمي و محقر با ديوارهايي سنگي و تيره . . . خونه اي كه با تمام وجود ، از صميم قلب دوستش داري . . . اون داره توي اون خونه جون ميده و نفساي آخرشو ميكشه . . . دست سرد و سستت رو به سختي سمت زنگ ميبري ، ميبيني در بازه ، بعد درو هل ميدي . صداي زوزه ي زنگار بسته ي در گوشت رو پر ميكنه ترس همه ي وجود رو فرا ميگيره . . . از ترس طوري شوكه شدي كه پاهات ديگه ناي راه رفتن نداره . . . همه ي اميدي رو كه قبل از رسيدن به اين خونه داشتي رو از دست دادي . . . دست هاي بي حست رو ميگيري به ديوار تا هر طوري كه شده خودتو به بستر معشوق بيمارت برسوني . . . وقتي به ده قدمي اون ميرسي . . . پاهات ديگه همه ي حسشو از دست داده . . . ديگه نميتوني روي پاهات بايستي . . . ناگهان ناخودآگاه به زمين مي افتي . . . ولي هنوز با كمك اون يه ذره اميدي كه ته دلت مونده . . . دستاتو به زمين ميكشي و كشون كشون خودتو به محبوبت ميرسوني . . . به صورت سرد و چشماي بستش با ناباوري نگاه ميكني . . . يعني چي ؟ يعني اون مرده ؟ . . . هنوز باورت نشده . . . بعد اين همه زحمت و سختي ؟ . . . دستاي سردشو توي دستات ميگيري . . . قطره اشكي كوچيك از گوشه ي چشمت روي دستش ميافته . . . دستشو ميبوسي ، نازش ميكني . . . باهاش حرف ميزني : چرا ؟ چرا تنهام گذاشتي ؟ مگه قرار نبود هميشه كنار هم بمونيم ؟ يه بار ديگه بهش نگاه ميكني و صورت سردشو نوازش ميكني . . . ميخواي هنوزم باهاش حرف بزني . . . اندازه ي يه دنيا حرف برات مونده كه دوست داري بدونه . . . اما شوكه شدي . . . اينقدر شوكه شدي كه زبونت بند اومده . . . با ناباوري بهش نگاه ميكني كه . . . مادر پيرش مياد توي اتاق و ميگه ( اون يه پيغام داد . . . گفت بهت بگم كه . . . هميشه دوستت داشت و خواهد داشت و منتظرت ميمونه . . . ) حالا نوبت توئه كه تصميم بگيري . . . عشقش رو توي قلبت حفظ ميكني و تا آخرين لحظه ي عمرت با ياد اون زندگي ميكني تا روزي كه ستاره ي عمرت از آسمون بیافته و تو رو ببره پيشش ؟ يا اينكه نه . . . تا مدتي به يادشي و بعد هم فراموشش ميكني و عشقش هم برات كمرنگ ميشه و با يكي ديگه . . . كنار يه نفر ديگه به زندگيت ادامه ميدي ؟ واقعا چي كار ميكني ؟

 چه تصميمي ميگيري ؟؟؟

نویسنده : خودم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 4:54  توسط افسانه | 
دخترک خيلي خوشحال بود ازاينکه 20 گرفته

چون پدرش قول داده بود با اين اولين بيستش

عروسک روياهايش رابرايش بخرد

اما...

پدر پول نداشت دخترک ضجه ميزد گريه ميکرد

پدر به خاطر بي پولي عصباني شد

و جايزه اولين 20 دخترک سيلي سرخ بر گونه کوچکش شد

آن دختر ديگر از آن به بعد

هيچ وقت در هيچ درسي 20 نگرفت!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 4:28  توسط افسانه | 

شهادت را طلب كردن ، براي من چه آسان است

براي من كه هيچ عمقي در اين دنياي بي حاصل

نمي بينم

براي من كه قطرات زلال آب را

كوته حبابي بيش نميدانم

فريب رابطه ، آوخ چه محسوس است

و شرم عاطفه ، در گونه هاي چهره ي اين زندگي

آرام خون گشته ست

ستمها را ببين . . . تا كهكشانها قد علم كرده ست

و اشك ناطق مستضعفين

بر سايه هاي كاخ ها ، آرام مي غلطند

ثبوت درد

در چشم تر اخم بسته ي بچه يتيمان

داد مي آرد :

كه اي ظالم

من بي آشيان ، از كاخ هاي تو فقط يك چيز

مي خواهم :

تن پر خون بابايم

و اشك مادر فرزند كشته ، بي دريغ جاريست

صداي هق هق آن مادر گمنام

درون پيچ و خم هاي صبور و كلبه هاي سنگي

كوچه

به پژواك صبور قهقه هاي

مخوف ظلم مي ماند

و اشباح شياطين

بر حصار هاي طويل كوچه ي بن بست

چو ديوي بر سر خلق است .

 

 

آري ملتم . . .

همواره پژواك صداي گريه ها

در اين جهان

خنده ست ! ؟ !

 نویسنده :مریم.ن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:20  توسط افسانه | 

 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك

زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد :

جاسوس مي فرستيد به جهنم؟!! از روزي كه اين ادم به جهنم آمده

مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان

عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود

شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:17  توسط افسانه | 
 

میدونی چرا بین انگشتان دستت فاصله هست ؟

چون دست دیگری باید این فاصله را پر کند و

تو باید آن را بیابی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 6:20  توسط افسانه | 


حيات آفريننده است.بايد در آن پر شور و با انگيزه

 
زندگی کنی نه با سردی و بی ميلی.بايد مشعل


زندگيت را از دو سو بيفروزی،آنگاه هر لحظه برايت


با ارزش تر از يک عمر می گردد.لحظه ها را زندگی


کن و محدوديتی به وجود نياور.در حال زندگی کن،


شايد اين لحظه آخرين لحظه ی عمرت باشد
.


اينگونه زندگی کن:هر نفس را دم آخرين بدان،


آنگاه ديگر با بی ميلی زندگی نخواهی کرد. ممکن


است لحظه ی بعد زنده نباشی،پس هر آنچه در


اختيار داری رو کن و به کار ببند،هيچ کس از لحظه ی


بعدش آگاه نيست.اين شيوه ی زندگی است
.


آن هنگام که ديگر به نتيجه نينديشی،به نيلوفری


زيبا مبدل می گردی.لحظه به لحظه نيلوفر را به ياد


آور تا هر چه بيشتر در حال فرو روی و عمق گيری


و رها و مستقل و پاک گردی.وقتی آينده ای نباشد


کامل زندگی می کنی و هنگامی که گذشته ای


نباشد پاک می مانی.لحظه ای که اين حادثه رخ


دهد زندگی سراسر لذتی بی کران و جاويدان


می گردد . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 2:20  توسط افسانه | 

از خداوند پرسيدم به عنوان پدر ميخواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت

بياموزند ؟

او گفت :

بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که دوستشان داشته باشد

همه کاری که آنها

 می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند

بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند

بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب

آنان كه دوستشان

داريم ايجاد كنيم اما سالها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم

بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد كسي هست كه

به كمترين ها نياز

دارد 

بياموزند كه آدمهايي هستند كه آنها را دوست دارند فقط نمي دانند كه

چگونه احساساتشان را

 نشان دهند

بياموزند كه دو نفر مي توانند به يك نقطه نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند

بياموزند كه فقط كافي نيست آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها نيز بايد خود

بخشيده شوند

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 4:17  توسط افسانه | 

زمان مي ميرد

لحظه ها مي ميرند

و ما كاروان غافلانيم كه در مرگ

 لحظه ها

حتي مرثيه اي هم

 نمي خوانيم

بي اعتنا مي گذريم

و فقط اين جمله را زير لب

زمزمه مي كنيم :

حيف شد كه مرد ! . . .

حيف شد... حيف شد كه همه ي لحظه هاي زيبايي كه مي تونستيم

 با در كنار هم بودن

سپري كنيم از بين رفت و حالا چيزي واسمون نمونده جز افسوس ...

چرا ما از لحظه هاي

 زندگيمون مفيد استفاده نكنيم؟زمان ميگذره . . . ميميره . . .

و ما هنوز توي خواب غفلت به سرمي بريم .

 در حاليكه ميتونيم از لحظه لحظه هاي زندگيمون استفاده كنيم

و از هر لحظه

خاطره اي به ياد موندني به يادگار بذاريم .

چرا گاهي وقتا وقتي كه به گذشته برميگرديم تا از

اون عبرت بگيريم و در آينده بهتر زندگي كنيم هيچ نكته ي مفيدي

 يادمون نمياد تا بخوايم ازش

 استفاده كنيم ؟ چون درست از زمان استفاده نكرديم و نه تنها

گذشته ي مفيدي نداريم بلكه

آينده هم به نظرمون پوچ و بي معني مياد .

ما گاهي به جاي اينكه از زمان استفاده كنيم

داريم به زودتر مردن زمان كمك مي كنيم . . . زمان در حال مرگ،

 داره نفس نفس ميزنه تا زنده

 بمونه تا بلكه ما از اون استفاده كنيم ولي استفاده كه نمي كنيم هيچ ،

بلكه بيشتر هم به

زودتر مردن زمان كمك مي كنيم و بعد هم افسوس ميخوريم

واسه اينكه چرا وقتي

ميتونستيم قبل از مرگ زمان به بهتر گذروندن لحظه ها بيشتر فكر كنيم

و اون لحظه رو زيباتر

بگذرونيم تا خاطره انگيز تر بشه اينطوري باعث مرگ زمان شديم ؟. . .

هيچوقت اجازه نده اين

 وقت و لحظه هاي با ارزش بيهوده تلف بشه . چون لحظه هايي كه

آروم آروم از كنارمون

ميگذره ديگه نميتونه دوباره برگرده . زمان خيلي با ارزشه تا دير نشده

قدر اونو بدون و ازش استفاده كن .

 ما فرصت زيادي واسه زندگي نداريم . واسه خودت برنامه ريزي كن . واسه

آينده . . . آرزوهاي خودت رو يادداشت كن و واسه اونا برنامه ريزي كن .

فكر كن ببين دوست داري به چه آرزويي زودتر برسي ؟

به چه آرزويي بيشتر نياز داري ؟ همون رو توي اولويت قرار

 بده و واسه رسيدن بهش تلاش كن .

يادت باشه به همه ي آرزو ها با هم نميتوني برسي صبرداشته باش و

 واسه اوني كه با ارزشتره بيشتر تلاش كن . . .

مطمئن باش اگه آرزويي ممكن

 باشه و يه آرزوي محال نباشه حتما ميتوني بهش برسي.

از زمان واسه رسيدن به آرزوهات

استفاده كن .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 7:10  توسط افسانه | 

چند نكته براي موفقيت در امتحان ! ساده ولي واقعي

بر عكس نظر مردم امتحانها مهمترين كارهايي نيستند که ما در زندگي انجام ميديم . در واقع

چه قبول بشي و چه مردود ارزش و اهميت تو بيشتر از اون نمره اي هست كه روي يه برگ

 كاغذ ميگيري . اما براي اينكه توي فصل پر هيجان امتحان سردرگم نشي اين مطلب رو

فراموش نكن . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 6:22  توسط افسانه | 
من لبخند را مظهر انسانیت می دانم

                                                     ( ویل دورانت)

وقتي خوب فكر كني شايد خنده رو بهترين هديه و بزرگترين نعمت خداوندي بدوني .

آخرين باري كه از ته دل خنديدي يادت مياد ؟ اصلا تا به حال قهقه زدي ؟

 چرا با خودمون قهر باشيم ؟ از چه كسي خجالت مي كشيم ؟ ميدوني

بسياري از بيماري هاي عمر ما با خنده درمان ميشن ؟ فقط كافيه به اين

 نكته باور داشته باشي . منتظري كسي تو رو بخندونه ؟ يا يه موقع زبونم

لال خدا نكرده به كسي يا چيزي بخندي ؟ امروز تحول تازه اي رو پيدا

مي كني ، تحول دوباره ! براي خنديدن فقط يه بار كافيه . بيا يه كدورت ساده

 رو فراموش كنيم ، همه ي بدي ها رو از ياد ببريم و واسه يه لحظه فقط به

شاد بودن و خنديدن فكر كنيم . پس ببخش . ببخش و فراموش كن كه لذت

شاد بودن و داشتن يه زندگي خوب رو فقط توي بخشش ميشه پيدا كرد .

همه ي كينه ها و بدي ها و نفرين ها رو از دلت بيرون كن و فقط به بخشش و

 داشتن يه زندگي خوب و شاد بودن فكر كن .

يه آشتي زيبا رو شروع كن ، توي يه كلمه به قول اون بزرگ ، بيا يه دنيا

بسازيم نه با دنيا بسازيم .

پس بيا تا با هم دست در دست هم يه دنيا رو دوباره واسه خودمون بسازيم ،

 دنيايي كه فقط مال خودمون باشه . يه دوستي دوباره ابتدا با خودمون و بعد

 با ديگران ، سعي كن هميشه با خودت دوست باشي . طوري زندگي كن

كه بتوني هميشه به خودت افتخار كني . اگه بخواي ابزارش هم از راه

ميرسه . امتحان كن . بهاي خوشبختي خودت رو چطوري مي پردازي ؟

راهي به جز خنده و عشق به زندگي سراغ داري ؟ حتي اگه بخواي ميتوني

 از همين حالا شروع كني . از همين لحظه . . . پس سعي كن هميشه به

كوچيكترين چيزي كه به نظرت باعث خنده ميشه بخندي . . . سعي كن

هميشه يه بهونه واسه خنديدن و شاد بودن و رها شدن از غم و غصه ها پيدا

 كني . . . حتي يه بهونه ي كوچيك . . . سعي كن هر روز صبح كه از خواب

ناز بيدار ميشي بدون اينكه فكر كني امروز چه روزيه و چه مشكلي ممكنه

برات پيش بياد روزت رو با اين جمله شروع كني : ( امروز بهترين روز زندگي

 منه . . . ) و با داشتن لبخندي زيبا روي لبهاي كوچيك و قشنگت به سمت

ميز صبحونه بري و واسه ي چند لحظه اين لبخند زيبا و نازت رو به همه ي

اطرافيانت هديه بدي . . . لبخند بهترين هديه واسه اوني ميتونه باشه كه

دوستش داريم و چه زيباست وقتي با لبخندي كوچيك اما مملو از عشق و

محبت ، شادي رو به كسي كه دوستش داريم هديه بديم . . . فقط به همه

 ي سختي ها خنديدن و در عين حال همت داشتتن ميتونه راه چاره باشه...

 براي بهتر زيستن .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 6:41  توسط افسانه | 

روزهاي عمر من بگذشت

واين هم بگذرد : در جهنم ! اين مكان دائم الايام من

شايد از خاكستر جسمم ، زماني بعد دريابند

كه در اين گوشه ي خلوت ،

در اين كنج اتاق سرد

ولي تنها ، به اميد محال پرتوي مي زيست

ولي اي كاش دريابند كه اين قلب به ظاهر زنده ام

در اين سراي پوچ

در اين تابوت جسمم

مثال كوچكي ست از اين حيات من

كه هر روز از پس بدرود خورشيد، در دل هر شامگاه

در آرزوي صبح ديگر بر ستاره فخر مي كردم

كه با سوسوي پرمهرش ، به من اميدها مي داد

و در آن شامگاهان ، در آن آسمان بي كران

در خلوت دنياي من

تنها ،ستاره همدم تنهاييم مي بود

و درد و رنج قلبم را پناهي بود

چشمان من در اشك مي خوابيد

و هر دم كه دلم از ضجه ي لحظات حبس شب

ز خواب مرگ بر مي خاست،

باز آن همدم دير آشنايش را درون پهنه ي آرام ابر شب

بسان پرتوي مي ديد . . .

كه تا صبحي دگر آيد

و باز از نو شروع گردد ! ؟

به اميد سحرگاه حياتي نو .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 5:50  توسط افسانه | 

برخي از روانشناسان عقيده دارند رنگي كه برگزيده و دلخواه كسي است مي تواند گوياي خصوصيات اخلاقي و روانشناسي او باشد . نوشتار زير چكيده اي است كه بر اساس اين نظريه و پس از سالهاي پژوهش نگاشته شده :

 

قرمز : خوش قلب اما خود پرست

 

اين رنگ مظهر شدت و زياده روي است كه گاهي در جهت مخالف آن است . قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاري و خشونت و خون و آتش . كسي كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگي بي تفاوت باشد . اينگونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و كمي عجول هستند . احتمال شكست به خصوص در عشق براي آنها فراوان است . قضاوتهاي ناگهاني و عجولانه در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود . با آنكه در عشق كاملا فداكارند اما اگر روزي حوادث بر وقف مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند .دو عيب بزرگ خودپرستي و عدم كنترل ، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبي و حس بزرگ طلبي است . به طور كلي دوستداران رنگ قرمز داراي خصوصيات متضادي هستند .

 

صورتي : مورد علاقه ديگران

 

رنگ صورتي در واقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد . اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمي ملايمتر دارا مي باشيد ، با گذشت هستيد و در عشق ، تندي نشان نمي دهيد . ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار مي كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان هستيد . آنهايي كه به اين رنگ علاقه داترند اغلب شكستها ، خشونتها و دشواريهاي زندگي را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند .

 

آبي : نظم ، پشتكار ، تنهايي

 

رنگ آبي از رنگهايي است كه طرفداران زيادي دارد . اگر به اين رنگ علاقه داريد ، كاملا مي توانيد حوس و احساسات و هيجانات خود را كنترل كنيد . ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد . در خريد و پوشش لباس قناعت مي كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروري كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد . حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل مي كند و كساني كه از نظر هوش و فهم بر شما برتري دارند شما را ناراحت مي كنند . كارهاي خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه ي قواعد معيني انجام مي دهيد . يكي از صفات مشخص شما پشتكار شماست .

 

ارغواني : رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و با شكوهي است . دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايي ها و ظرافت ها مي شوند و مغرور و اجتماعي هستند . معاشرت با اين دسته لذتبخش است كه به اور معنوي بيشتر مي پردازند . ارغواني رنگ مورد پسند عرفا نيز هست !

 

قهوه اي : قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملا مي توان روي شما حساب باز كرد . باثبات و مقدس ، شاعرپيشه و كمي فيلسوف مأب هستيد . به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آنكه كمتر تصميم مي گيريد اما هر بار كه تصميمي بگيريد آن را مورد عمل مي گذاريد . شما كاملا در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد . ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهي اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزي در پيش مي گيريد . در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد .

 

 

 

خاكستري : احساس بي نيازي

اين این رنگ مظهر چشم پوشي از خوشي هاي دنياست . كساني كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت مي كنند ، خاكستري رنگ عقلا است و جواناني كه به اين رنگ اظهار علاقه مي كنند در واقع خود را هم شان و هم طراز اشخاص كهنسال ميدانند و در زندگي احساس بي نيازي مي كنند . در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كساني كه از نظر فكر و ايده به آنها برتري دارند خيلي آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت .

 

پرتقالي : صداقت آري ، هوسبازي هرگز

رنگي است تركيبي و آنهايي كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود مي دانند متكي به نفس نيستند . اجتماعي و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار مي كنند . نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسي كه آنها را دوست بدارد مي تواند با او به آساني ازدواج كند . هوسباز نيستند و اگر با كسي دوستي كنند صداقت و فداكاري دارند . اگر افراد اين دسته با كسي كه خصوصيات اخلاقي خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند مي شوند .

 

سبز : كنجكاوي

رنگ سبز طبيعت و تازگي است . اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است . نقطه اشتراك فراواني با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالي داريد . روابط شما با ديگران بر پايه ي اصول و قرارداد است . دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثي به وقوع بپيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهاي زندگي ديگران توجه داريد .

 

فيروزه اي : اسرارآميز و پندآميز

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتي و كارهاي شخصي خود را به خوبي اداره مي كنند . پشتكار دارند و با ثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهاي خود توجه دارند . فيروزه اي معمولا رنگ مورد علاقه ي خانمها است .

سياه : خوش ذوقي و ظرافت طبع

اين رنگ بر خلاف عقيده ي همگان رنگ نوميدي و عزا نيست بلكه نشانه ي خوش ذوقي و ظرافت طبع است . اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلما به شخصيت اطرافيان خود احترام مي گذاريد و براي آنكه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچ كمكي به آنها دريغ نمي كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظرات ديگران را به آساني مي پذيريد .

 

 

يك نكته ي رنگي

توجه و عقايد شما به رنگها در طي زمان تغيير مي كند به دليل آنكه خصوصيات اخلاقيان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد . اما اگر در مورد رنگي ناگهان عقيده ي خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است .

 

 

منبع : http://www.iranhealers.com

 

مهم نيست چه رنگي رو دوست داشته باشي مهم اينه كه آسموني باشي

سلام به همممممممممه ي شما آسمونيهاي خودم اميدوارم هر جاي دنيا كه باشين هميشه حال

 همتون خوب باشه تا هر روز بتونين به وبلاگ من سر بزنين منتظر نظراتتون هستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 5:22  توسط افسانه | 

جرج برنارد شاو مي گويد: يكي از مهمترين راه هاي تيره روزي اين است كه مدام در اين فكر باشيد كه خوشحاليد يا نه .

معمولا وقتي به دنبال خوشي هستيم به آن دست نمي يابيم. بيشتر اوقات شادي امري نسبي است و زماني به سراغ ما مي آيد كه خود را وقف ديگران كرده ايم.حضرت مسيح در چند جا اشاره كرده است كه بشر از طريق گم كردن خود، خود را باز ميابد .

زن جواني دوستي را چنين معرفي ميكند: شما براي يافتن دوست تلاش زيادي ميكنيد و وقتي مانع را از سر راه برداشتيد ، پيش ميرويد. همه چيز عالي است.سپس به خانه ميرويد و روي تخت دراز ميكشيد. افكار گوناگوني به مغزتان هجوم مي آورد و همه چيز جلوي چشمانتان جان ميگيرد و به كشف تازه اي نايل مي شويد . چيزي در درون وجودتان در حال جان گرفتن و رشد كردن است.روز بعد، سرحال تر و خوشبين تر خواهيد بود. در خلال اين تشريك مساعي آنچه به دست مي آيد بسيار ارزشمند است و آن افزايش نيرو و توان و فعاليت شماست.

چرا ما به ندرت رابطه اي عميق بر قرار مي كنيم ؟

چرا دوستان كمي داريم ؟

به دليلي ساده ؛ خود را آن طور كه بايد و شايد وقف اين مساله نمي كنيم گر اقرار مي كنيم

دوستي گرانباترين كالاهاست، بايد توقع داشته باشيم كه فرد در هر كجا كه باشد دوستي را در

 درجه اول اهميت قرار دهد. اما بيشتر مردم اين مساله را به هيچ وجه در برنامه هاي خود نمي

 گنجانند و مي پندارند عشق صرفا پديده اي است كه خود به خود اتفاق مي افتد .

البته اين امكان وجود دارد كه چيزي تصادفا در ززدگي روي دهد كه در اين صورت تصادفا نيز به اهميت آن پي مي بريم و زندگي خود را وقف آن مي كنيم . شما اگر به راستي در پي آن باشيد ، آن را به دست خواهيد آورد. اگر هدف شما پول در آوردن باشد به احتمال زياد پولدار خواهيد شد و اگر واقعا به قصد پيروزي در مسابقه اي شركت كنيد  احتمالا پيروز خواهيد شد همچنين اگر بخواهيد به عشق دست يابيد ، بي چون و چرا به آن خواهيد رسيد. صرفا بايد بدانيد چه مي خواهيد و چه چيز در زندگي شما اهميت بيشتري دارد. ارتباط مستحكم و پا بر جا نيز نصيب كساني مي شود كه به اهميت آن پي برده باشند و بخواهند آنرا گسترش دهند .

روابط دوستانه خود را بر همه چيز مقدم بداريد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 2:11  توسط افسانه | 

وقتي پرنده سخن گفت

چرا حرف دلش را نشنيدي

وقتي حنجره ي نازك او داد كشيد

آه اي آدم خاكي تو چرا درك نكردي او را

وقتي از زندگي صامت خويش ، داد سخن داد

چرا قلب پر از سادگيش را ، ز دل خود راندي

آه... هرگز تو نينديشيدي

كه دل كوچك او آينه اي لرزان است

آه... هرگز تو نفهميدي كه دل او درد است

دل او يك قصه ست

قصه ي زندگي روي حباب

كه به هنگام نسيم ، همه اش هيچ و فنا ميگردد

وز قطرات دگر ، زود جدا ميگردد

به فضا ميرود و

دل به سرايي ديگر مي بندد

آري اين راز دل پرنده بود

كه تمام قلبش ز سخنها پر بود

ولي افسوس كه گوش دلت آن را نشنيد

او جان داد

وبه وقت مردن ، بالو پرش بر هم زد

كه در اين ضجه ي بر هم زدن بال و پرش ،

دردي بود كه هماره مي گفت :

غافلين

خاطرتان بسپاريد پرواز را

كه پرنده مردني ست .

 نویسنده:مریم  . ن

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:7  توسط افسانه | 

كاش مي فهميدي

در خزاني كه به اندازه يك تنهاييست

دل من كه به صبوري يك زندان است

كم كمك مي فسرد

كاش مي فهميدي

دل فسردن يعني مردني بس دردناك

كاش مي فهميدي

زندگي يعني باريكه ي يك آب سياه

يك گنداب

و من آن ماهي آلوده به آب

نيمه جان و بي تاب

به همين زوديها ميميرم

كاش مي دانستم زندگي زيبا نيست

زندگي بس زشت است

كاش مي دانستم ، پيش از اينها اين را كاش مي دانستم

ولي افسوس

كه ديگر دير است . . . و . . .

جغد شب مي خواند ، آفتاب عمرم به شفق پيوسته ست

آه . . . لعنت بر شب ! !

 

 

لعنت بر شب...لعنت بر سياهي شب كه همگان را با سوسوي كوچكترين ستاره ي آسمون خواب مي كنه و هزاران هزار انسانهاي خوب و بد رو با همه ي گناهان و اشتباهاتي كه خواسته يا نا خواسته مرتكب شدند به مهماني ابدي آسمون دعوت ميكنه... يه مهموني كه شايد ديگه هيچوقت پاياني نداشته باشه... يه مهموني مرگ ... خوش به حال اونايي كه سايه ي مرگ در اين مهموني در كنارشونه و دوستشون داره و نميذاره كه از اين مهموني دست خالي بيرون برن و بهشون يه مرگ جاودانه رو مي بخشه ......خوش به حال اونايي كه شب، به هنگام خواب ، در آغوش مرگ.... آروم آروم اون چشمهاي قشنگ و زجركشيده و خسته از اين دنيا رو واسه هميشه به روي اين دنيا ميبندن و ديگه هيچوقت توي خواب اون كابوس گشوده شدن چشمها و ديدن طلوعي دوباره و داشتن يه زندگي طاقت فرسا رو نميبينن و با حقيقي شدن روياي يه زندگي واقعي و بدون رنج ديگه هيچوقت از خواب بيدار نميشن...

چرا ما هميشه واسه اونايي كه دوستشون داريم و ميميرن خيلي گريه ميكنيم؟؟؟با اينكه بايد از اينكه از اين دنيا خلاص شدن ، واسشون شادي كنيم نه گريه... شايد اصلا ما گريه نمي كنيم چون دوستشون داشتيم بلكه فقط گريه ميكنيم كه چرا اون تنها رفت؟چرا؟مگه منو دوستم نداشت كه بدون من از اين دنيا رفت؟چرا توي اين دنيا تنهام گذاشت؟

واسه ي كسي كه دوستش داري و ميميره سعي كن هيچوقت گريه نكني... چون اونايي كه دوستشون داريم هيچوقت نميميرن . . . اونا فقط از اين دنيا ميرن و توي اون دنيا به انتظار ميشينن تا روزي كه پرنده ي مرگ روي شونه ما بشينه و از اين دنيا رها بشيم... اگه واقعا به زندگي پس از مرگ اعتقاد داري پس هيچوقت ناراحت نباش از اينكه توي اين دنيا به معشوقت نرسيدي... چون اگه واقعا عشقت واقعي باشه و قدر كلمه ي مقدس و بي انتهاي عشق رو بدوني حتما..... توي اون دنيا بهش ميرسي و..... اما اينو كه هميشه به دنبال هر مرگي تولدي دوباره وجود داره... و با اون تولد دوباره ما...... ميتونيم به جاودانگي مطلق برسيم و يه زندگي پاك و دور از زشتيها داشته باشيم...

نویسنده:خودم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:49  توسط افسانه | 

زندگي يك پل است

تو با تندي بدون فكر بر روي آن پيش ميروي

وقتيكه به آن ميرسي

به دور دست نگاه ميكني

دور دست تاريك است و چيزي نمي بيني

ترس تو را ميگيرد

آنگاه آهسته قدم به قدم پيش ميروي

وباز هم از ترس ميلرزي...

ترس از چي ؟ ترس از آينده اي كه هيچكس نميدونه چي پيش مياد

هر كسي براي خودش زندگي ميكنه و سرنوشت هر كسي دست خودشه...

اين دنيا داره به دست آدماي سودجو و منفعت طلب نابود ميشه

زندگي همش شده پول،مقام،ثروت،حالا ديگه عشقو فقط ميشه تو قصه ها پيدا كرد .

قصه هاي كهن و قديمي...چون هر گوشه ي اين قصه ها يه عشق پاك با يه قلب پاك و مهربون وجود داشته...

اين عشق رو آيا ميشه اينجا... و توي اين دنياي وانفسا پيدا كرد؟؟

اگه هم بشه مطمئنم هيچوقت روي زمين پيدا نميشه... ولي روي زمين... نزديك خدا... در بطن نور...

شايد... يه سرزميني باشه كه آدمايي اونجا باشن كه با عشق به وجود اومدند و با عشق هم ميميرند.

ميگن خدا وقتي انسان رو آفريد اولين چيزي كه در وجودش دميد روح بود ، روح خودش كه در آن نداي عشق بود عشق به خدا يك عشق خالص و الهي ، يه عشق پاك ، يه غشق واقعي .

پس كجاست؟كجاست اون عشق پاكي كه خدا با به دنيا اومدن ما... با هر گريه و لبخند ما در وجودمون كاشت؟

ما با عشق...به دنيا اومديم ولي ما انسانهاي زميني با عشق نميتونيم بميريم...

همه ي ما ميدونيم كه آتيش اون عشق... خاموش شد . وتندباد ظلم و بديهاي دنيا... و خاكسترش در گورستان تاريخ مدفون گشت.

اما چرا ما... آسموني نباشيم؟؟؟ مگه ما از آسمونيا چي كم داريم؟ اونها با عشق به دنيا ميان و با عشق هم ميميرن.چرا؟ما بايد به اين زندگي مرگ آور و تاريك و بدون عشق ادامه بديم؟چرا؟پس بياين...همه با هم از همين لحظه به عشق آسمون فكر كنيم. به عشق واقعي...كه فقط اون بالاها... نزديك خدا...پيدا ميشه... هركسي هر جاي دنيا كه باشه اگه بخواد ميتونه به خاكستر خاموش عشقش... جرقه بزنه و اونو... تا قبل از اينكه كاملا سرد و بي روح بشه روشنش كنه و با عشق زندگي كنه . چون فقط با عشق... عشق واقعي... ميشه به اين زندگي بدون ترس و نگراني ادامه داد.

ما هم اگه بخوايم ميتونيم از همين لحظه آسموني باشيم...

نویسنده:خودم

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 4:55  توسط افسانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای خوبم . . .

من افسانه هستم . . .

متولد 23/2 . . .

این وبلاگ هم

1/10/86 به دنیا اومد . . .

به آسمونی ها خوش اومدین . . .

با نظراتتون به من دلگرمی بدین . . .

واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم
......................................................

آرام باش . . .

با توکل و تفکر که . . .

او زودتر از تو دست به کار شده . . .

سپس آستینها را بالا بزن . . .

آنگاه دستان خداوند را

خواهی دید . . .

پیوندهای روزانه
رپ فارسی
رپ دوست
مهندسی کامپیوتر
بر نا رفیقان شرم باد
بد کردم بیشتر از همه به خودم
دانلود رپ
عشق و دوستی
وطن پرنده پر در خون
بهترین وبسایت ایرانیان
قدرتمندترین سایت دانلود فارسی زبان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
آنچه نمیخواهند من و تو بدانیم؟؟!!
بر نارفیقان شرم باد
وطن پرنده پر در خون
ایران فردا
هر چی بخوای اینجا هست
طنز تلخ همراه با خون جگر و اشک و آه!
جایی که پیاده رو تموم میشه
عشق ماندگار
آواز عشق
ناگفته های عشقءهیچکس2
مينا
بيا تو حالشو ببر
سرزمین رویایی
عشق هاي اينترنتي
هر چه می خواهد دل تنگت اینجا هست
ღღقصر ستاره ها (بانوی ارديبهشت)ღღ
صحرای ابدیت را در نور دیده ام
دنياي خنده
کودکان معصومند
وصيت نامه
سرزمین...
تنهايي يه عاشق
روي شيشه نوشتم دوستت دارم آرام گريست
اصفهان نصف جهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
JavaScript Codes JavaScript Codes