تبليغاتX
آسمونیهای عرش عشق
آسمونی باش تا پرواز پرنده را دریابی

ظاهر ميگرن، بصورت يك درد ضرباندار و شديد است


كه معمولاً درد در يك طرف سر بيمار شكل مي‌گيرد.


ميگرن غالباً با تهوع، استفراغ، بي‌حالي، حساسيت زياد به نور و صدا مشخص مي‌شود.


ميگرن....

                                                             ادامه مطلب



برچسب‌ها:
ميگرن, ميگرن چيست
ادامه مطلب
+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت | 3:40 نویسنده | افسانه |




نوبت


- روز و شب نشسته مي لمبونه!

چيزي براي ما باقي نمي ذاره.

اگه حرفي هم بهش بزني دنيا رو به هم مي ريزه.

 اين طوري ادامه بده، ما از گشنگي مي ميريم!

لاشخور جوان بعد از گفتن اين جمله ها به چشم هاي لاشخور پير زل زد.

 او حرف هاي لاشخور جوان را زياد جدي نگرفت

 و در حالي كه از روي شاخه مي پريد، گفت:


- بده بخوره! چاق و چله شه!

ما شيرهاي زيادي را خورده ايم او را هم خواهيم خورد!



ناممكن


- من نمي توانم باور كنم.

 فكر مي كنم همه اش خواب مي بينم.

 آخر چه طور ممكن است؟

 مگر مي شود از ديوارها عبور كرد، يا از آب گذشت و خيس نشد؟!

ما تمام اين كارها را كرديم، حتي از كوه پرت شديم و خراشي برنداشتيم.


- احمق! ما مرده ايم.



اين نوشته از داخل يك كلاه پشمي بر سر مجسمه اي برنزي پيدا شد



مرد زندگي من!


- مواظب خودت باش، زمستان سختي در پيش است.

اگر طاقت نياوردي خودت را به ديوانگي بزن تا تو را هم به تيمارستان بياورند.

مطمئن ام اين جا به تو خوش مي گذرد.


دوست تو دختر چشم آبي.


سفر


- مرد ترجيح مي داد رود باشد تا سنگ.

يك روز طاقت از دست داد و فرياد زد: من از اين جا مي روم!


كسي نگفت نرو!

راه افتاد و به موازات رود حركت كرد.

مي خواست به دريا برسد؛ به آبي بي كران.

اما وقتي به دشت رسيد هراسي وجودش را فرا گرفت.

رود در زمين فرو مي رفت.



آخرين ترور


- پس از آنكه آخرين ترورش را انجام داد،

تصميم گرفت بقيه عمرش را با شرافت زندگي كند،

 اما وقتي خواست ماسك اش را درآورد با مشكل روبه رو شد.

ماسك براي هميشه به صورت اش چسبيده بود.




آن ها نبايد عاشق شوند


- مرد به همكارش گفت: من تو را دوست دارم!


دخترك پرسيد: از چي حرف مي زني؟

 مرد جواب داد: از عشق!

در درون دخترك، قطعه اي با صداي خفيف آژير كشيد.

 احساس خطر كرد و بي درنگ گفت: اين برنامه براي من تعريف نشده!

سپس، روي اش را برگرداند و رفت.

 مرد كه به اشتباه خود پي برده بود،

 سعي كرد موضوع را با هيچ كس در ميان نگذارد.

بيچاره نمي دانست صدايش در اتاق كنترل ضبط شده است.

چند روز بعد او را به كارخانه سازنده اش برگرداندند

 و آنتي ويروسي قوي در قلب اش نصب كردند.


هيچ


- آنها در يك روز برفي از هم جدا شدند.

يكي به سمت شمال رفت.

 ديگري به سمت جنوب.


برف رد پاي آنها را پوشاند، طوري كه انگار هرگز نبوده اند.

 


منبع : http://groups.google.com/group/ipanel  
+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت | 22:53 نویسنده | افسانه |



آدمها آنقدر زود عوض می شوند


آنقدر که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها


تا دشمنی ها فاصله افتاده است




همه آدما دو رو دارن . . .


اما . . . 


هرکسی , یه روزی , هر دو روی خودش رو , آشکار میکنه . . .   


     زندگی شاید . . .


گذر کردن از مردابی کثیف و زشت . . .



و رسیدن به گل نیلوفری باشد که با همه زشتیهای آن مرداب ,  تا ابد زیباییش را حفظ میکند . . .






هر انسانی تو زندگی از این مرداب میگذرد . . .


اما وااااای به روزی که همزمان با گذر کردن از مرداب , درون آن انسان نیز مردابی عمیق ایجاد شود . . .


  افسانه

+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت | 18:5 نویسنده | افسانه |

   



نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد





نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت





ولی بسیار مشتاقم





که از خاک گلویم سوتکی سازد،





گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش





و او یکریز و پی در پی





دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد





و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،





بدین سان بشکند در من،





سکوت مرگبارم را . . . . 



"دکتر علی شریعتی"



+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت | 5:15 نویسنده | افسانه |


To be a
Perfect Women



All one needs to do is


 . . .


 
Take a look at you

 !


Precious


 
Energetic               


Radiant


Friendly           


Efficient


Caring           


Terrific





All the wonders you seek are within yourself
 
Thomas Browne


you have it in you to take the world in your stride !

May all your dreams come true


Happy Womens Day





من زنم و به همان اندازه از هوا سهم دارم که ریه های تو !...


درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ،


قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند


تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم ....
 (سیمین دانشور)



"روز زن مبارک"
(23 اردیبهشت 91 )

برچسب‌ها:
روز زن
+ تاریخ | شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت | 0:0 نویسنده | افسانه |

Emro0z...

ro0zie ke..yeki az aziztarin afrade khanevadam vase hamishe raft pishe khoda...va

..


hamishe hasrate inke kheily az kara  mito0nestam vasash anjam bedamo nadadam..


kheily az harfa mito0nestam behesh begamo nagoftam...


va ya inke chera emruz ke halesh bad shod ghabl az margesh natunestam beram bimarestano bebinamesh..


vase hamiiiiiiiiiiiiiiiishe tu delam mimo0ne...


khoda kasayi ke do0seshun dare ro zo0d azamo0n migire..


ey kash ghadre nazdikamo0n ro ghabl az margesho0n bedo0nim..



ta shayad ta akhare omremo0n hasrat nakhorim ke cheraaaa


....???


delam mikhad faryaaaaad bezanamo az khoda ye forsate dige bekham az khoda bekham uono behem pas bede ta betunam jobran konam...

na bavaram nemishe

vaghti shenidam tu bimarestane fek kardam in dafe ham mese dafe haye dige faghat ye hamleye ghalbie sadast..


aslan fek nemikardam inghadr ghazie jeddi bashe


naaaaaaa hano0z bavaram nashode har go0sheyi ro ke negah mikonam saye va khatereye uono mibinam...


che etefaghe gheyre montazereyi...


dashtam vase emtehane fardasob amade mishodam ama alan dige hata

heso hale inke farda daneshgah beram ham nadaram


hano0z bavaram nemishe...


hamin chan saate pish zende bud...


faghat chand saat

...

Emro0o0o0o0oz yeki az badtarino faramush nashodanitarin

ro0zaye Omram bud


ama khob...khoshbakhtane etefaghie ke vase hame dir ya zo0d miofte va arezo0me dir ya zo0d vase manam pish biad


nemikhastam inja in masale ro begam ama  jadidan bloam behtarin ghamkharam shode vase dardodelam va man asheghe inam ke behavaye khali kardane delam ham ke shode sari be in blog ke az harchizi vasam ba arzeshtare.. bezanam  ...



+ تاریخ | چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت | 22:59 نویسنده | افسانه |